تاریخ انتشار: سه شنبه 1393/11/21 - 12:15
کد خبر: 157624

نقدی بر فیلم «دوران عاشقی»؛

عشق‌هایی کز پی رنگی بود/ عشق نَبود، عاقبت ننگی بود

عشق‌هایی کز پی رنگی بود/ عشق نَبود، عاقبت ننگی بود

ماحصل آنچه از فیلم «دوران عاشقی» می‌توان استنباط کرد این است که سریال‌های کشور همسایه غربی ما، بیش از آنکه موفق به نفوذ در بخش عامه مردم ایران شود، توانسته است طبقه شبه‌فرهیخته ایران را مورد هدف قرار دهد!

خبرنامه دانشجویان ایران: «دوران عاشقی» عنوان آخرین ساخته علیرضا رییسیان است که برای سومین بار از حضور لیلا حاتمی در نقش نخست زن بهره می‌برد و باید گفت لیلا حاتمی دیگر بخشی از آثار اندک رییسیان شده است.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ احسان زیورعالم در یادداشتی به نقد این فیلم سینمایی پرداخته است:

«دوران عاشقی» داستان زنی به نام بیتاست که وکالت زنان را در دادگاه خانواده به عهده می‌گیرد. وی در پرونده حقوقی زندی، تاجری قدرتمند – با بازی فرهاد اصلانی – و زهره – با بازی سوگل قلاتیان -، زن صیغه‌ای زندی، پیروز می‌شود. از آن سو، خواهرزاده زندی، میترا – با بازی مینا وحید – در یک فرایند عاشقانه، به صیغه حمید، از کارکنان زندی – با بازی شهاب حسینی – در می‌آید و از او حامله می‌شود و حمید کودک را متعلق به دیگری می‌داند. زندی با علمبه اینکه حمید همسر بیتاست، میترا را نزد بیتا می‌فرستد و حمید را مجبور به طلاق دادن بیتا می‌کند. لیکن بیتا در میان دوراهی قرار می-گیرد: ببخشد یا مبارزه کند. میترا تصمیم می‌گیرد کودکش را حفظ کند و حتی بدون همراهی حمید کشور را ترک کند. حمید به بیتا ابراز عشق می‌کند؛ ولی با سردی او مواجه می‌شود.

«دوران عاشقی» قرار است داستان شخصیت‌هایی باشد که بر سر دوراهی انتخاب قرار می‌گیرند و براساس انگیزه دراماتیکی که در بستر داستان جاری است، دست به یک کنش دراماتیک زنند. از ابتدا تا انتها همه چیز بر همین منوال چیده شده است؛ لیکن چیدمان «دوران عاشقی» همانند ظرفی مملو از میوه‌های شیک و با نظم قابل توصیفی است که با یک حرکت کوچک یک یک میوه‌ها از ظرف فرو می‌افتدند. در این یادداشت قرار است نگارنده بیان کند چگونه رییسیان در کنار رویا محقق، به عنوان فیلمنامه‌نویس در مقام یک میزبان، در پذیرایی از مخاطبانش، میوه‌ها را روی زمین می‌اندازد و تلف می‌کند.

فیلمنامه رویا محقق، اثری است شخصیت‌محور که می‌توان رگه‌هایی از نگرش سفر قهرمان ویگلر را نیز در آن مشاهده کرد؛ البته نویسنده و در مرحله بعد کارگردان چندان خود را تابع ساختار ویگلر قرار نمی‌دهند. همه چیز انتخابی پیش می‌رود، کاری که در اثر سابق رییسیان، «چهل سالگی» نیز رخ داده بود. برای مثال وجود یک پیر برای کمک به قهرمان، این بار در قالب پدری دلسوز – با بازی پرویز پورحسینی – متجلی می‌شود. لیکن تیم «دوران عاشقی» به شکل غیرقابل‌قبولی در شخصیت‌ پردازی عناصر موجود در اثر نیز دست به انتخاب احساسی زده‌اند.

برای روشن‌تر شدن مساله باید گفت مولفان در کلیت اثر مدام سعی بر تشریح وجوه مختلف شخصیت‌ها دارند و برای همین شناسنامه شخصیت‌ها همواره روبروی ماست. اینکه بیتا یک وکیل است و وکالت زنان را قبول می‌کند. اینکه میترا خارج از ایران تحصیل کرده و یک شرکت مرمت سازه‌های قدیمی دارد. اینکه حمید زمانی دانشجو بوده و از قضا دانشجوی درس-خوان و جذابی بوده است. اینکه زندی ثروتمند است و در بازار بورس از قدرتی خاص بهره می‌برد و با یک تلفن همه چیز را درست می‌کند. تداوم و تکرار چنین نکاتی را می‌توان در صحنه ورود ناگهانی دختر کتک خورده از شوهر به دفتر بیتا، تاکید بیتا بر پیروزی در پرونده زهره، صحبت‌های پشت تلفن بیتا با مولکش درباره طلاق و ... مشاهده کرد که هیچ کارکردی نیز ندارد.

درمورد میترا نیز همه چیز به همین شکل پیش می‌رود. نخست نزد زندی، داییش، از خارج رفتن و درس خواندن و رابطه‌اش با حمید حرف می‌زند. بلافاصله در دفتر بیتا همان حرف‌ها را تکرار می‌شود. در صحنه‌ رستوران و یا صحنه رانندگی حمید، همه چیز دوباره تکرار می‌شود.

حتی در وصف شخصیت‌ها سعی می‌شود که ریز و کاری‌های رفتاری آنان نیز دیده شود. خونسردی حمید را در برخورد با خانواده و متعاقباً در هنگام خرید دلار و نمونه کامل‌ترش در بازی نسیم ادبی در سکانس نخست فیلم و تاکیدش بر سنتی بودن او، با نشانگانی چون خوردن چای با قند، اهمیت داشتن فرزند برای حفظ رابطه عاشقانه؛ ولو به شرط صیغه کردن زنی دیگر.

مخاطب با این سوال مواجه است که این اطلاعات محدود و تکرار شونده، چه مقدار به پیشبرد داستان کمک می‌کند؟ در نخستین صحنه همسر زندی وارد منزل بیتا می‌شود. خانه به شدت به هم ریخته است که قرار است دال بر وضعیت کاری بیتا و فقدان وقت برای رسیدن به امور منزل باشد. در مقابل همسر زندی شمایلی خاص – با بازی قابل قبول اما کوتاه نسیم ادبی – از یک زن سنتی ارائه می‌دهد. در ادامه دیگر هیچ وقت با آن شلختگی و به‌هم ریختگی منزل بیتا مواجه نیستیم، چه پیش از آگاه شدن از رابطه شوهرش با میترا و چه بعد از آن. پس چنین تعریف مقدماتی از بیتا چه کارکردی در کلیت اثر دارد، در حالی که مرتب بودن و نامرتب بودن، نقطه عطفی در داستان نیست و یا اینکه تعریفی صادق از شخصیت بیتا محسوب نمی‌شود.

درمورد همسر زندی وضعیت به شکل دیگری است. شخصیت با ریزه‌کاری و وسواس بخصوصی ترسیم می‌شود و به گونه-ای همه چیز را برای گره‌افکنی – رابطه میترا و حمید – مهیا می‌کند. شمایل همسر زندی، زنی قدرتمند و مجهز به سلاح پول است که حتی در یک نمای ضدنور، به رییس یک دارودسته می‌ماند. این همه خرج یک شخصیت برای یک مقدمه، در ادامه فیلم کجاست؟ حضور همسر زندی به عنوان یک شخصیت فرعی مهم، چه کمکی به پیشبرد داستان داشته است؟

باید گفت همه چیز وصله پینه زده شده است. حتی دادگاه ابتدایی که قرار است از قدرت بیتا در مقام یک وکیل زنان سخن بگوید. پس از گذشت یک ساعت از فیلم مخاطب از خودش می‌پرسد که چرا زندی با آن همه قدرت و ثروت که می‌تواند زهره را با دادن یک دستگاه آپارتمان در محله نواب – که چندان با محله کنونی زهره تفاوتی ندارد – ساکت کند، زیر بار یک دادگاه تصنعی می‌رود که حکمش نه براساس شرع؛ بلکه براساس عرف صادر می‌شود. و کافی است در سکانس نهایی میترا و بیتا مداقه کنیم که شرط دادگاه را منوط به جواب آزمایش DNA می‌داند. بلاتکلیفی‌ها در خرده پیرنگ‌ها، پیرنگ اصلی داستان را به زعم مهندسان دچار خستگی می‌کند تا در نهایت در نقطه گره‌گشایی اثر دچار شکست شود.

چنین شکستی نیز در شخصیت‌پردازی رخ می‌دهد، چه در شخصیت‌های اصلی و چه در شخصیت‌های فرعی. برای مثال میترا دختری است که به تنهایی در خارج از کشور تحصیل کرده است. این دلالت بر سختی و مشقتی دارد که وی در مسیر زندگی متحمل شده است. فقدان پدر در زندگی را نیز اضافه کنید. وی در مسائل شغلی زنی است موفق که یک شرکت بزرگ و فعال – با توجه به آنچه در تصویر به عنوان اطلاعات داستانی ارائه می‌شود – را اداره می‌کند. ولی این زن موفق و از طبقه متمول، در برابر یک رابطه تعریف نشده تسلیم می‌شود و همان رفتاری را از خود نشان می‌دهد که برای مثال دختری همچون زهره از طبقه فرودست نشان می‌دهد.

آیا با یک واقعیت عمومی در روان انسان مواجهیم؟ اینکه زن‌ها در شرایط عاطفی خاصی تسلیم ابراز علاقه یک مرد می-شوند و این منهای تحصیلات، موقعیت اجتماعی و سطح تفکر زنان است؟ یعنی زن‌ها همه از یک کرباسند و به هر نحو بازنده محسوب می‌شوند؟ به نظر جواب سوال مثبت است؛ چرا که فیلمنامه‌نویس رفتار ناتورالیستی نسبت به این رویه داشته و وارد کردن یک مادر نقاش و سرد این رویداد را تعمیم می‌دهد، تعمیم به سه زن دیگر داستان که درگیر چنین واقعه‌ای هستند.

ضعف شخصیت‌پردازی که موجب دست زدن به رفتارهای متناقض‌ افراد در مواجه با رویدادها می‌شود، در شخصیت بیتا بیش از دیگران مشهود است. بیتا پس از آگاهی از رابطه شوهرش با میترا، قرار است میان دو گزینه دست به انتخاب زند: مبارزه یا بخشش. البته همه چیز به سمت بخشش پیش می‌رود. خرده پیرنگ – گل‌درشت - دزدیده شدن خودرو قرار است جرقه‌ای برای بخشش بزرگتری باشد. ولی با مجموعه‌ای از نماهای متناقض روبروییم. در یک سکانس بیتا خود را آرایش می‌کند که می‌تواند دلالت بر جلب توجه از دست رفته‌اش باشد. اما در مواجه با حمید نه تنها با وی رفتار سردی دارد؛ بلکه به تنهایی به اتاق خواب می‌رود!!

در سکانسی دیگر او میزبان میهمانان حمید است که زندی گل سرسبد آنان است. این به معنای یک بخشش بزرگ است؛ چرا که طبق تعاریف طبقه اجتماعی خانه بیتا و حمید – حضور یک مستخدم برای انجام کارهای خانه – نیازی به حضور بیتا نیست. ولی به محض اتمام مهمانی رفتار بیتا حاکی از بی‌تفاوتی او و عشق خشکیده‌اش به حمید است. استیصال در شخصیت بیتا – برخلاف تمام آنچه در مقدمه‌چینی‌ها آمده است – به قدری خام‌دستانه است که انتهای فیلم نمی‌توان گفت بیتا چه تصمیمی گرفته است؛ برخلاف حمید. حتی گفتن باز بودن انتهای فیلم نیز غیرقابل‌قبول است؛ چرا که داستان در حیطه متعارفی از روایت پیش می‌رود که پایان ‌باز ضربه نهایی و کاری برای فروریختن اثر می‌شود. اثری که در باب حدس و آگاهی چیزی را به مخاطب نمی‌سپارد که صرفاً پایانش را خود انتخاب کند.

البته شخصیت حمید نیز مملو از خلل و فرج است. حمید مدعی است که عاشق بیتاست و دلیل صیغه کردن میترا را بی-توجهی بیتا به وی در یک برهه زمانی می‌داند. در آن سو مدعی است که نگاهی عاشقانه به میترا دارد. با در کنار هم قرار دادن این دو گزاره باید گفت که حمید مردی است هوسران که در پی عدم تمکین همسرش در یک بازه زمانی خاص، به دنبال زن دیگری رفته است تا نفس خود را ارضا کند. ولی کماکان عاشق بیتاست. مخاطب از خود می‌پرسد این عشق کجای زندگی این زوج برایش متبادر می‌شود. در مقابل عشقی که میترا مدعی آن است کجای داستان مبتادر می‌شود؟

خنده‌دارترین بخش داستان نیز برگه عمل وازکتومی حمید است. علی‌رغم مضحک بودن همراه داشتن برگه وازکتومی در کیف حمید – که به هیچ عنوان نمی‌داند میترا باردار است -، دلیل اقدام حمید در این عمل مشخص نیست و با شخصیت-پردازی او متعامد است. دو فرض را می‌توان پیش رو داشت. یک آنکه حمید مردی هوسباز است و در روابط متعدد خود خطر بارداری شریک خود را با عمل وازکتومی به صفر می‌رساند. چنین استنباطی با توجه به شخصیت موجه حمید و فقدان المان‌های لازم برای یک مرد آتشین مزاج غیرقابل‌قبول است. دوم آنکه حمید از طبقه‌ای است که می‌تواند از روش‌های ضدبارداری بهتری بهره ببرد و عمل وازکتومی این بار زیر سوال می‌رود. حتی موضوع دکتر جراح نیز دیگر محلی از اعراب ندارد. تاریخ بسته شدن مطب، تاریخ برگه عمل، تاریخ بارداری و آگاه شدن از آن و از همه مهمتر انگیزه حمید به هیچ عنوان مشخص نیست.

دست و دل‌بازی مولفان در تعریف شخصیت‌ها در شخصیت پدر بیتا نیز دچار تزلزل می‌شود. در قیاس میان پدر بیتا و همسر زندی به عنوان دو شخصیت فردی، معلوم نیست چرا باید یکی با ریزه‌کاری بسیار به تصویر کشیده شود و دومی بدون هیچ المان ویژه. و جالب‌تر آنکه نقش پدر بسیار خاص است و در نظام نصف و نیمه سفر قهرمان، نقش پیر را ایفا می‌کند.

ضعف فیلمنامه در فرم اثر نیز تسری پیدا کرده است. کافی است به نماها، شیوه‌های فیلمبرداری، رویکرد فرمی در بستن قاب‌ها دقت کنید که با یک شلختگی توام است. معلوم نیست میان نماهای روی دست و ثابت چه تفاوت نشانگانی وجود دارد. اگر فرض بر این باشد که دوربین روی دست و نماهای لرزان نمادی بر تشنج در روابط است؛ چرا در تمام نماها از آن استفاده نشده است. یا اگر ثابت بودن دال بر آرامش نسبی است؛ چرا در برخی صحنه‌های جدلی دوربین ثابت است. قاب-بندی‌ها که همگی مملو از ایرادهای اساسی است و به نظر، کارگردان – که به وسواس مشهور است – بدون هیچ نگاه زیباشناسی دست به انتخاب و سوییچ کردن آنها زده است.

ماحصل آنچه از فیلم «دوران عاشقی» می‌توان استنباط کرد این است که سریال‌های کشور همسایه غربی ما، بیش از آنکه موفق به نفوذ در بخش عامه مردم ایران شود، توانسته است طبقه شبه‌فرهیخته ایران را مورد هدف قرار دهد و «دوران عاشقی» کولاژی از سریال‌هایی است که به راحتی می‌توان بدان دست یافت و تماشا کرد تا به شمایی از فرم داستانی، فرم سینمایی و حتی تکنیک‌های قاب‌بندی موجود در آخرین ساخته علیرضا رییسیان رسید.

* عنوان این یادداشت از دفتر نخست مثنوی معنوی مولاناست.

مرتبط ها
نظرات
حداکثر تعداد کاراکتر نظر 200 ميياشد
نظراتی که حاوی توهین یا افترا به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران باشد و یا با قوانین جمهوری اسلامی ایران و آموزه‌های دینی مغایرت داشته باشد منتشر نخواهد شد - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید
معرفی کسب و کارها
با حکم رئیس‌جمهور حمید بورد سرپرست وزارت نفت شد
رئیس قوه قضاییه قهرمانی تیم ملی نجوم و اخترفیزیک ایران را تبریک گفت
بیانیه یحیی سریع درباره تجاوز عربستان به یمن
ارزیابی عملکرد مأموران با QR کد
وقوع حادثه دریایی در نزدیکی باب المندب
قالیباف قهرمانی تیم ملی المپیاد نجوم و اخترفیزیک را تبریک گفت
مقام حزب‌الله: تا زمانی که اشغالگری ادامه دارد، مقاومت باقی خواهد ماند
دختر تبریزی چگونه در سال پرچالش کنکور به رتبه ۴ رسید؟
واکنش قطر و اردن به آغاز عملیات رژیم صهونیستی در «خط سوفا ۵۳» سوریه
زاکانی: برای تبدیل برخی پارکینگ‌ها به پناهگاه برنامه‌ریزی کرده‌ایم
بروجردی: سیاست کشور تغییرناپذیر است؛ از موضعمان کوتاه نمی‌آییم
علی‌آبادی: برنامه‌ای برای افزایش عمومی قیمت برق نداریم
ضرورت تشدید نظام مراقبت بیماری‌های حاد تنفسی در مراکز بهزیستی
اعلام نتایج کنکور ۱۴۰۵ در نیمه دوم آبان
عارف: فتح قله المپیاد نجوم گواهی روشن بر ظرفیت‌ علمی فرزندان ایران است
تبریک پزشکیان بابت قهرمانی تیم ملی المپیاد نجوم و اختر فیزیک ایران
وزیر انرژی آمریکا مدعی افزایش عرضه نفت از تنگه هرمز شد!
رتبه پنجم کنکور تجربی: با توکل و پشتکار به این موفقیت رسیدم
موفقیت کاروان فرشتگان میناب جلوه‌ای از توانمندی جوانان ایران است
واکنش ترامپ به نتایج نظرسنجی‌های جدید علیه جمهوری‌خواهان
واکنش دمشق به ادامه تحرکات نظامی تل‌آویو در سوریه
نظرسنجی
به نظر شما توافق با آمریکا به پایان مخاصمات می‌انجامد یا دوباره شاهد یک درگیری تمام عیار خواهیم بود؟


مشاهده نتایج
go to top